تبليغاتX
چوپچي
سياسي - فلسفي - اجتماعي - فرهنگي
 مردی که با آثارش زنده است

به یاد مرحوم رضا سیدحسینی مترجم فقید اردبیلی؛

مردی که با آثارش زنده است

رقیه فرشی

رضا سیدحسینی را دوست دارم ، چون ادبیات را دوست دارم. او را دوست دارم ، چون دوست داشتن را دوست دارم و یاد او را گرامی می دارم ، چرا که گرامی داشتن یادها را در لا به لای متون ترجمه شده آثار ماندگار ادبیات جهان او به من آموخت.

درگذشت این بزرگمرد دیارمان هر چند تلخ است اما تلخی‌اش را وقتی در برابر سنگینی آثار ماندگارش می گذارم ، بیشتر به ابهت "او" که دوست دارم "ایشان" خطابش کنم ، پی می برم.

وی که بنا به گفته خود ، به زور کتاب‌های خود زنده بود ، راه و رسم زندگانی و لطیفانه فکر کردن و با طراوت اندیشیدن را به ما یاد داد و فرهنگ آثاری پدید آورد که بی‌تردید ماندنی تر از هزار اثر مشابه دیگر خواهد  بود.

وی را به راستی می توان پدر ادبیات اردبیل و پدر آثار ترجمه شده ادبی جهان به زبان فارسی نامید و از جمله کسانی است که شناخت ادبیات غرب و به ویژه نویسندگان فرانسه زبان در ایران را را می توان مدیون او دانست.

این نویسنده شهیر اردبیلی که بیش از شصت سال از عمرش را صرف ترجمه آثار ادبی مهم جهان و همچنین شناساندن مکتب های ادبی نمود ، در در سال ۲۰۰۰ نشان شوالیه را از پالم آکادمیک فرانسه دریافت کرد.

از رضا سیدحسینی تاکنون 34 جلد کتاب منتشر شده‌است و سرپرستی و عضویت اصلی تألیف و ترجمه مجموعه شش جلدی فرهنگ آثار را در کارنامه درخشان ادبی او می توان یافت.

به راستی می توان گفت که با ترجمه هاي سيدحسيني بود که نسل قبل از ما و نسل اول و دوم انقلاب به ادبيات بيشتر شناخت پيدا کرد و علاقه مندی هایش را رشد داد.

سیدحسینی در جامعه مترجمان و مولفان ، شناخته شده تر از آن است که معرفی شود. نام او را در هر فهرستی از کتابها و مقالات می توان یافت. شاید سالی در این نیم قرن اخیر نبوده باشد که ترجمه ای تازه و خلاق از او به دست نیامده باشد.
همه ترجمه هاي وي خلاق و بسياري از آنها از مهمترين آثار ادبي جهان هستند. او در ترجمه ها ، نوشته هاي مطبوعاتي و مصاحبه ها ، زباني روشن ، ساده ، بي تکلف و دلنشين دارد و در ترجمه هايش ، سرزندگي ، شادابي ، فصاحت و بلاغت را جمع کرده است.
غیر از فرهنگ آثار ، یک فهرست سی و چهارتایی دیگر هم در کارنامه سیدحسینی هست که پای ثابت کتابخانه‌های بسیاری است.

در تنگ آندره ژید ، تونیو کروگر توماس مان ، مكتب‌هاي ادبي ، رؤياي عشق از ماكسيم گوركي ، آبروباخته جك لندن ، لايم لايت اثر چارلي چاپلين ، طاعون آلبر کامو ، مدراتو كانتابیله مارگریت دوراس ، آخرین اشعار ناظم حكمت ، امید و ضدخاطرات آندره مالرو ، در دفاع از روشنفکران ژان پل سارتر از جمله آثاری است که به قلم شیوای وی ترجمه و به فارسی زبانان عرضه شده است.

رضا سيدحسيني 22 مهرماه سال 1305 در اردبيل به ‌دنيا آمده است. ديپلم ارتباطات گرفته و سپس در فرانسه و در مدرسه‌ عالي ارتباطات به تحصيل مشغول شده است. او كار ترجمه را از سن 17 سالگي با ترجمه از تركي قفقازي و تركي استانبولي شروع كرده و پس از آن به ترجمه از زبان فرانسه پرداخته است.

وی سرپرستی گروه تالیف دانش‌نامه فرهنگ آثار را در سابقه خود دارد و به خاطر همین اثر و آثار ماندگار ادبی جهان ، این مترجم در سال ۱۳۸1 و در نخستین دوره همایش چهره‌های ماندگار به عنوان چهره‌ ماندگار در عرصه ترجمه برگزیده شد.

این مترجم و نویسنده صاحب نام در مهرماه سال 86 نیز در حاشيه برگزاري نخستين جشنواره فرهنگي و هنري جايزه ويژه "گام اول " طي آييني در مجموعه فرهنگي و هنري فدك اردبيل مورد تجلیل قرار گرفت.

رضا سیدحسنی مترجم نام آشنای کشورمان ، روز جمعه 11 اردیبهشت ماه 88 در سن 83 سالگی بر اثر عفونت ریه در بیمارستان ایران مهر تهران درگذشت و پیکر او در روز 13 اردیبهشت ماه از مقابل تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

مراسم بزرگداشت این مترجم اردبیلی نیز روز چهارشنبه 16 اردیبهشت ماه در تهران با حضور غلامعلی حداد عادل رییس مجلس سابق و نماینده فعلی تهران و جمعی از دوستداران فرهنگ و ادب کشور برگزار شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 دردهای کهنه در آستانه سال نو
takam 

دردهای کهنه در آستانه سال نو

حسن فاخری

خبر 1 : مردی به علت ناتوانی مالی خرید عید و کشمکش با همسرش در این مورد پس از عصبانیت زنش را با کوبیدن لوله ای بر سر وی کشت و در پی این حادثه خود را حلق آویز کرد.

خبر 2: نوجوانی 13 ساله به علت خودداری برادر 9 ساله اش در همراهی نکردن او برای فروش کاه (کولش) چهارشنبه سوری در پی یک درگیری ناخواسته برادرش را با چاقو کشت.

اخبار و سوانح چهارشنبه و روزهای آخر هر سال هرچند که ناراحت کننده هستند ولی هر سال اخباری مانند دو خبر فوق نیز در آستانه عید دل هر خواننده ای را می آزارد.

بر حسب مقتضیات حرفه ای ، خبرنگاران بیشتر از هر قشر دیگر درگیر چنین موضوعاتی می شوند و همه ساله عید خود را با اخبار و خاطره چنین وقایع تلخ و ناگواری که رنگ محرومیت دارد ، آغاز و سپری می کنند.

خبرنگاران در ایام عید هر چند که همانند سایر اقشار جامعه به دید و بازدید می پردازند و در ظاهر می خندند ولی مطمئن هستم که آنهایی که از وجدان بیدار برخوردارند و قانون "به من چه" را فراموش کرده اند ، با این حالی که تنها توانسته اند بخشی از این وقایع تلخ را در قالب شسته و روفته خبر بریزند و بخشهای درآور را به علت محذوریت و اصول حرفه ای بازگو نکنند ، در پس این چهره خندان قلبی پر درد دارند.

در چین مواقعی همواره هر تک تک ما که قلبی درد آشنا دارد حتما آروز می کند که ای کاش نه عیدی در کار بود و نه حوادثی این چنین که به علت مسابقه برای نو شدن و کسب پول بیشتر صورت می گیرد.

آیا بهار و عید صرفا به معنی نو شدن سال ، طبیعت ، لباس ، خرج پول جمع آوری شده در طول سال ، پز دادن ، استراحت کردن ، مسافرت و .... است یا فرصتی برای حول حالنا الی احسن الحال“ شدن.

راستی ما چرا همواره به دنبال حال احسن هستم و چرا نسبت به زندگانی خود و نزدیکان خود چنین غفلت می کنیم که حال احسن امروز خود را به حال احسن فردای نامعلوم می فروشیم و بعد از آن خود را دایم سرزنش می کنیم که اگر چنین می کردیم ، چنان می شد.

وقتی چنین حوادثی را می شنوم و یا خبری این چنین را تحریر می کنم همیشه ناخودآگاه به یاد این شعر صائب تبریزی می افتم که می گوید:

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند.

شاید این شعر به بیانی دیگر برای عده زیادی از هموطنان ما عین واقعیت باشد در حالی که به راحتی و با کمترین هزینه می توان با کمی دقت و با کمی گذشت از مال دنیا از بروز حوادث تلخی همچون موارد بالا جلوگیری کرد.

در آستانه سال نو افراد خیر زیادی وجود دارند که دست به کارمی شوند و علاوه بر سازمانها و نهادهای حمایتی اقدام به خدمات رسانی و مساعدت به نیازمندان می کنند و با این اقدام قابل تقدیر باری از دوش برخی از خانواده ها بر می دارند.

ولی با این حال باز کسانی هستند که از چرخه افراد شناسایی شده نیازمند خارج هستند و علل مختلفی موجب شده که حتی از طرح دریافت کمک خودداری کنند و به امید آینده ای بهتر صبر پیشه کنند و شب عید را بدون سفره هفت سین و تنقلات و دید و و بازدیدهای رنگارنگ سپری کنند.

اگر کمی چشمان خود را باز کنیم و با دقت از احوال نزدیکان خود جویا شویم ، نمونه هایی این چنین در همسایگی و یا در میان بستگان خود می یابیم و اگر یافتیم باید به دنبال مناسب ترین راه برای همدردی و مساعدت عزتمندانه باشیم.

عید فقط روز اول فرودین نیست. عید هر سال و عید مومن در تمام روزهای سال توزیع شده و اگر روزی گرهی از کار کسی به دست بنده ای گشوده شود ، آن روز عید همان بنده و عیدی بزرگ برای گشایشگر آن است.

همه ما عادت کرده ایم که در روز اول فروردین به بهانه نو شدن سال به دیدن بستگان ، همسایگان و همه نزدیکان برویم ، تبریکی بگوییم و آروزی سالی پربار ، پربرکت و عاری از مشکل را برای آنها بر زبان جاری سازیم و در روزهای عادی سال حتی یکبار هم گذرمان به خانه آن افراد نیفتد و سراغی از آنها بگیریم.

قصد بر آن نیست که در این مقال این رسم نیکو در این روز خاص و نیکو زیر سوال برود ولی تلخی های دو خبر فوق درست کمتر از یک هفته قبل از عید به وقوع پیوسته و اگر هر کدام از همان افرادی که با البسه ای نو و رنگین به دیدار بستگان و نزدیکان خود می روند ، با صرف نظر کردن از چند تا هزار تومنی کمتر از انگشتان یکدست به موقع اقدام می کردند ، در روز عید مجبور به پوشیدن لباس سیاه در غم از دست دادن یکی از نزدیکان و بستگان خود نمی شدند.

به بیانی دیگر به راحتی قابل محاسبه است: آیا به نظر شما بستگان افراد قید شده در دو خبر فوق که پس از فوت آنها اقدام به هزینه کردن برای تحریر و نصب پلاکارت و پارچه نوشته تسیلت نموده اند اگر به موقع آن مبالغ ناچیز را که موجب بروز چنین حوادث تلخی شده هزینه می کردند ، چنین اتفاقاتی روی می داد؟

بیایید کمی تامل کنیم و دعای "حول حالنا الی احسن الحال" را خودمان در روزهای آخر سال اجرا کنیم و در این راه از خدای خود یاری بطلبیم که روزی رسان اوست و بهترین "حال" را او به دست خودمان برای ما و برای نزدیکانمان رقم می زند.

 

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385  |
 روستاي گردشگري كزج خلخال , باشكوه , پنهان در دل كوه

روستاي گردشگري كزج شهرستان خلخال ، باشكوه ، پنهان در دل كوه

در دامنه كوههاي سر به فلك كشيده منطقه خلخال در دامنه تند كوهي به نام "بلدداشي" و در ساحل شرقي رودخانه قزل اوزن روستايي به نام " كزج " واقع شده كه جزو 12 روستاي هدف گردشگري استان و 10 روستاي داراي بافت با ارزش معماري سنتی در كشور محسوب مي‌شود.

نام روستاي زيبا و گردشگري " كزج " برگرفته از كلمه " كزه" يعني چوبدستي (دگنگ يا ال‌آغاجي) است.

اين روستا به عنوان سكونتگاه روستايي منفرد در دهستان خورش رستم شمالي و در ارتفاع يكهزار و ۲۵۰متري از سطح دريا با موقعيت كوهستاني دامنه‌اي و به فاصله ۱۷/۵كيلومتر از مركز دهستان خورش رستم (هشتچين) واقع شده و تا نزديكترين شهرستان (خلخال) ۵۷/۵كيلومتر فاصله دارد.

روستاي كزج با بافت متمركز ساخت و ساز پيرامون هسته اوليه آن بنا شده و به همين علت زمينهاي زراعي و باغات بيشتر در حاشيه و پيرامون بافت مسكوني گسترش يافته است.

رودخانه قزل اوزن از يك كيلومتري غربي اين روستا مي‌گذرد و ارتفاعات عرب بيله دشت ، ورگان چوله و داغ يولي در سمت شرق روستا واقع شده و آن را احاطه كرده و بافتي شبيه روستاي گردشگري ماسوله را در اين روستا پديد آورده‌است.

آنچه اين روستا را حايز اهميت ساخته علاوه بر معماري منحصر به فرد علاقه اهالي به حفظ اين نوع معماري و تاكيد بر حفاظت و حراست از سنن ، آداب ، رسوم و فرهنگ گذشته اين خطه است.

به علت نزديكي اين روستا به ماسوله و براساس نظريه كارشناسي متخصصان آثار معماري تاريخي و بر اساس شواهد مستدل و مشابهت ساخت و ساز و نيز معماري خانه‌ها ، طريقه آرايش و سليقه به كار رفته در ساخت و ساز ابينه ، اهالي روستاي گردشگري ماسوله از سكنه اين روستا هستند كه در گذشته‌هاي دور به علت كوچرو بودن مردم اين روستا و استفاده از منطقه ماسوله به عنوان ييلاق ، بخشي از جمعيت روستاي كزج در آن منطقه ساكن شده و روستاي ماسوله را به وجود آورده‌اند.

روستاي كزج به علت بافت معماري از جمله نوع مصالح به كار رفته در ساخت و ساز ، رنگ آميزي ديوارها ، حياط خانه‌ها ، درها و پنجره‌ها و نيز سليقه منحصر به فرد در ساخت بنا ، هدايت فاضلاب منازل و بكر بودن فرهنگ زندگي اجتماعي و حتي همزيستي مسالمت‌آميز شيعيان و اهل تسنن ساكن در روستا از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور جزو 12 روستاي هدف گردشگري استان اردبيل تعيين شده است.

نماي ظاهري اين روستا از ديد گردشگران جلوه‌اي جذاب و ديدني به آن بخشيده به طوري كه در نگاه اول صدها واحد مسكوني به صورت مكعب‌هايي در كنار هم و همشكل ديده مي‌شود كه با رنگ آميزي تزييني ايوانها ، تيرهاي چوبي ايوانها ، پله‌ها ، درها و پنجره‌ها منظره بديعي را به وجود آورده است.

پشت بام اكثر خانه‌هاي اين روستا كاهگلي بوده و به علت شيب تند محل ساخت و استقرار روستا پشت بام هر خانه‌اي حياط خانه بالاتر است.

سقف و پشت بام خانه‌ها بيشتر با افزودن لايه‌هاي كاهگلي متعدد حدود نيم سانتي متري در هر سال به روش ماله كشي‌هاي سالانه ضخيم شده به طوري كه بارشهاي باران و برف موجب چكه كردن سقفها نمي‌شود.

اين لايه‌هاي كاهگلي از تركيب گل خاك رس منطقه و كاه گندم تهيه مي‌شود و در ساليان اخير نمك نيز براي جلوگيري از نفوذ آب به لايه‌هاي زيرين و پيشگيري از چكه كردن سقف بامها به تركيبات كاهگل افزوده مي‌شود.

اين شيوه معماري حتي با همه گير شدن استفاده از مصالح ساختماني جديد از قبيل قير ، ايزوگام ، ايرانيت و سيمان هنوز هم در روستاي كزج مرسوم بوده و زيبايي و طراوت خاصي به اين روستا بخشيده است.

بر خلاف ساير روستاهاي استان اردبيل و كشور در اين روستا حتي يك قلاده سگ هم به چشم نمي‌خورد. علت اين امر با پرس و جوهاي محلي نيز مشخص نشد و همه اهالي اين روستا از علت اين موضوع اظهار بي‌اطلاعي كردند.

هدايت معصومي از سكنه در خصوص شيوه معماري ، احداث بنا و ساخت و ساز موجود در روستای کزج به خبرنگار ايرنا گفت: معماران ساختمانهاي اين روستا از خود اهالي هستند كه با استفاده از مصالح موجود در منطقه خانه ها را مي‌سازند و هنوز شش نفر از معماران سالخورده كه روش منحصر به فردي در ساخت خانه‌هاي اين روستا دارند ، در قيد حيات هستند كه با مرگ آنها اين شيوه معماري نيز به پايان عمر خود خواهد رسيد.

وي افزود: در سالهاي گذشته از آجرهاي خشتي پخته و حتي آجر خام در ساخت خانه‌ها استفاده مي‌شد ولي امروزه از مصالحي همچون سنگ نيز به علت وجود معادن سنگ در منطقه استفاده مي‌شود.

وي گفت: در ساخت خانه و هر گونه محل مسقفي در اين روستا از چنار تبريزي استفاده مي‌شود به طوري كه تيرهاي چوبي سقف خانه ، نرده‌ها و حتي تزيينات چوبي پله‌ها و ايوان منازل نيز از چوب اين درخت درست مي‌شود.

وي اظهارداشت: براي پوشاندن سقف خانه‌ها نيز از مصالحي به نام "پرند" استفاده مي‌كنند و طريقه استفاده از آن بدين طريق است كه نخست اين پرندها را كه شامل چوبهاي باريك به طول دو متر و به ضخامت يك سانتي متر است ، بر روي تيرهاي چوبي سقف كه به فاصله نيم متر از هم گذاشته شده ، قرار مي‌دهند و بعد با استفاده از كاهگل مخصوص آماده شده سقف را مي‌پوشانند.

وي با اشاره به ماله‌كشي و ترميم سقف خانه‌ها در اواخر تابستان و قبل از فرا رسيدن فصل بارشهاي پاييزي افزود: اين كار اغلب توسط زنان انجام مي‌شود و شايد طراوت رنگ‌آميزي در تزيينات داخلي و خارجي منازل به همين علت باشد.

حكمت‌الله بخشي ، دهيار روستاي كزج نيز در خصوص ویژگی های این روستا به خبرنگار ايرنا گفت: در اين روستا كه متشكل از جمعيت شيعه و سني است ، سه باب مسجد احداث شده كه هر كدام از شيعيان و اهل تسنن يك باب مسجد مخصوص به خود دارند و زنان روستا نيز حسينيه مخصوص به خود را دارند به طوري كه اهل تسنن در پنج نوبت در مسجد مخصوص خود اذان مي‌گويند و اذان شيعيان نيز در سه نوبت در مسجد خود آنها گوش نواز است.

وي بيان كرد: در اين روستا ازدواج بين اهل تسنن و شيعيان بدون هيچ مشكلي انجام مي‌شود و اين امر نماد همزيستي مسالمت آميز بين پيروان اين دو مذهب محسوب مي‌شود و علاوه بر آن همه اهالي در تمامي مراسم و آيينها نيز بدون ملاحظه تفاوت در مذهب شركت مي‌كنند.

وي با اشاره به وجود يك امامزاده از نوادگان امام موسي كاظم (ع) در اين روستا كه محل زيارت مردم منطقه است ، اضافه كرد: اهل تسنن هرچند كه در ماه محرم و ايام ويژه شادي و عزاي شيعيان شركت نمي‌كنند ولي با اجتماع در مسجد به عبادت مي‌پردازند.

وي همچنين گفت: سطح زندگي اكثر اهالي اين روستا شبيه هم است و همه از زندگي يكساني برخوردار هستند ولي رقابت پنهان بين اهل تسنن و شيعيان ساكن در اين روستا موجب ارتقاي سطح زندگي و تميزي روستا شده است.

بخشي افزود: هر چند كه اهالي اين روستا همچون ساير روستاهاي استان كافه نشين نيستند ، ولي براي مراوده در مركز روستا و در محله‌اي به نام " كهنه محله" جمع شده و در بعد از ظهر روزهاي بيكاري به گذران اوقات فراغت و صحبت مي‌پردازند.

وي ، تامين سوخت را يكي از دغدغه‌هاي اصلي مردم روستا عنوان كرد و گفت: در ساليان گذشته سوخت مورد نياز از درختان جنگلي حاشيه روستا تامين مي‌شد ولي در سالهاي اخير از سوختهاي نفت و گازوييل بيشتر استفاده مي‌شود.

وي با اشاره به آداب و رسوم موجود در گذشته و با حسرت زندگي و سادگي موجود در آن ايام گفت: الان زندگي‌ها ماشيني شده و آداب و رسوم قديمي در حال نابودي است و علت آن نيز اين است كه زندگي شهري و فرهنگ شهري در روستاها نيز رسوخ كرده است.

وي زنان اين روستارا جزو فعالترين زنان ايران دانست و گفت: بيشتر كارهاي منازل و حتي ترميم و ماله‌كشي سقف خانه‌ها نيز توسط زنان انجام مي‌شود.

دهيار روستاي كزج انتخاب اين روستا را به عنوان روستاي هدف گردشگري و احياي بافت معماري آن توسط بنياد مسكن و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گام مهمي در معرفي و توسعه صنعت گردشگري و در نهايت درآمدزايي براي اهالي اين روستا دانست و بيان كرد: اين امر موجب افزايش درآمد مردم اين روستا در آينده خواهد شد.

احياي بافت با ارزش معماري اين روستا از سال 84 و بر اساس طرح مطالعاتي بنياد مسكن آغاز شده و هم‌اكنون معابر اين روستا با حفظ حجم و شكل هندسي در حال سنگفرش شدن است و آبهاي جاري نيز در اين طرح احيا به صورت نوين و كاملا بهداشتي و فني از طرق كوچه‌هاي موجود دفع خواهد شد.

مسوولان بنياد مسكن استان اردبيل با اشاره به همكاري مناسب اهالي اين روستا با اين نهاد اجرايي براي بازسازي و آزادسازي معابر با حفظ اصول معماري منطقه اعلام كرده‌اند كه در احياي بافت معماري اين روستا 90 درصد ساخت و ساز و معابر روستا حفظ و بهسازي خواهد شد تا به محلي مناسب براي گردشگري تبديل شود.

مديركل بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل در خصوص طرح احیای این روستا به خبرنگار ایرنا گفت: طرح احياي بافت با ارزش معماري روستاي گردشگري كزج خلخال توسط اين اداره كل آغاز شده و عملیات اجرایی ان هم اکنون در حال انجام است.

احمد حاج‌عليزاده اظهار داشت: اين روستا نخستين روستاي استان است كه همانند روستاي ابيانه در اصفهان ، ماسوله در گيلان و كندوان در آذربايجان شرقي با استفاده از اعتبارات ملي احيا و مرمت مي‌شود.

وي با اشاره به ‌اختصاص دو ميليارد ريال اعتبار براي اجراي اين طرح افزود: مرحله اول اجراي آن به طول 330 متر تا 9 ماه آينده تكميل و مرحله نهايي آن نيز به طول 364 متر و با تخصيص مابقي اعتبارات ، سال آينده اجرا مي‌شود.

وي بيان كرد: روستاي كزج به علت بافت پلكاني ، نوع مصالح و معماري به‌كار رفته در احداث بناها ، شكل معابر و رنگ آميزي واحدهاي مسكوني جزو 10 روستاي برگزيده كشور براي احيا و مرمت انتخاب شده است.

حاج‌عليزاده گفت: طرح احياي اين روستا با همكاري سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري با هدف آماده‌سازي براي پذيرش گردشگران آغاز شده و در اجراي آن با حفظ وضع موجود كليه سطح و جداره معابر روستا بدون تغيير و بازگشايي سنگفرش مي‌شود.

وي افزود: در اجراي اين طرح علاوه بر احداث پاركينگ و اجراي كانيو روباز و سرپوشيده ، تنها چشمه موجود در وسط روستا نیز متناسب با شرايط فيزيكي و بافت معماري روستا و با استفاده از مصالح بومي ساماندهي خواهد شد.

وي گفت: به‌علت حساسيت اجراي اين طرح و نقش آن در جذب گردشگران داخلي و خارجي عمليات مرمت و احيا با استفاده از كارشناسان و معماران مجرب در اين زمينه آغاز شده و مشاور اجراي طرح براي نظارت دقيق بر نحوه اجرا در منطقه مقيم شده است.

رییس اداره میراث فرهنگی شهرستان خلخال نیز خصوص آماده سازی این روستا برای ورود گردشگران گفت: مجوز احداث کافه سنتی و غذاخوری محلی در این روستا صادر شده و با مساعد شدن شرایط جوی احداث خواهد شد.

غلامرضا فریدون زاده افزود: فراهم کردن زمینه جذب و اقامت گردشگران تنها وظیفه سازمان میراث فرهنگی  و گردشگری نیست و باید علاوه بر سایر دستگاهها ، بخش خصوصی نیز به عنوان بهره برداران صنعت کردشگری وارد این عرصه شوند.

وی بیان کرد: برای این کار باید دهیار و سرویس دهندگان به گردشگران در این روستا آموزش نحوه صحیح ارایه خدمات را فرا بگیرند که این کار از سال آینده توسط سازمان میراث فرهنکی و گردشگری انجام خواهد شد.

وی به اشاره به وجود پنج روستای هدف گردشگری در شهرستان خلخال گفت: در روستای کزج و سایر روستاهای هدف گردشگری این شهرستان واحد اقامتی برای میهمانان و گردشگران و نیز فروشگاه صنایع دستی با همکاری دهیاران احداث و دایر خواهد شد.

فریدون زاده با اشاره به لزوم تبلیغ و معرفی این روستا در رسانه ها اضافه کرد: سال آینده برای جذب گردشگران بیشتر در قالب جشنواره های تابستانی گردشگری و معرفی جاذبه های گردشگری ، این روستا نیر در برنامه معرفی گنجانده شده و با استفا ه از اعتبارات استانی نسبت به تبلیغ آن اقدام خواهد شد.

براساس آخرين آمار موجود در روستاي كزج 277 خانوار با يكهزار و 435 نفر جمعيت زندگي مي‌كنند و مهاجر فرستي در اين روستا از ويژگي‌هاي مهمي جمعيتي آن به شمار مي‌رود به طوري كه بيشتر جوانان اين روستا به شهرهاي تهران ، تالش ، رشت ، كاشان و يزد مهاجرت مي‌كنند.

تمام جمعيت اين روستا به زبان تركي آذربايجاني تكلم مي‌كنند ولي گويا در گذشته‌هاي دور به زبان تاتي نيز سخن مي‌گفتند و دين تمام آنها اسلام بوده و 65 درصد جمعيت را اهل سنت و 35 درصد بقيه را اهل تشيع تشكيل مي‌دهند.

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در سه شنبه نوزدهم دی 1385  |
 روز خبرنگار و خبرنگاران

مشكلات خبرنگاران اردبيل باعث فرارخبرنگاران از اين حرفه شده است

گزارش از : اسمعيل مرادزاده

امروزه با افزايش اهميت اطلاع رساني و ضرورت انعكاس سريع و صريح اخبار و اطلاعات در جهان ، خبرنگاران به عنوان اركان اساسي اين چرخه محور توجه قرار گرفته اند و اين در حالي است كه در سطح استان اردبيل جايگاه خبرنگاران به درستي تعريف نشده و چارچوب مشخصي براي سازماندهي شغلي و حرفه اي آنان تدوين نشده است. 

 مدير مسوول هفته نامه اردبيل فردا در اين زمينه به خبرنگار ما گفت: خبرنگاران اردبيل از نبود مراكز آموزشي دايمي چه از طريق دوره هاي دانشگاهي و يا برگزاري كلاس هاي مستمر توسط ادارات مربوطه رنج مي برند.

فرهاد خائف افزود: بيشتر روزنامه نگاران استان بدون بهره گيري از تخصص هاي لازم صرفا از روی علاقه و شوق و شهرت به اين كار روي آورده اند و اين به تنهايي نمي تواند موفقيت آميز باشد.

به گفته وي پايين بودن درآمد حرفه خبرنگاري سبب شده است تا خبرنگاران نتوانند آن را به عنوان شغل اصلي برگزينند چرا که هزينه هاي اين شغل نسبت به دستاوردهايش خيلي بالاست.

وي افزود: البته در اين بين تامل و همكاري نداشتن مناسب در بين مديران و دست اندركاران مطبوعات محلي و استاني محسوس است و تا زماني كه اين مشكلات بين آنها حل نشود مسوولان ديگر ارگانها هرگز به فكر اين قشر نيفتاده و مطبوعات همچنان شاهد بروز نارسايي هايي در ارايه خدمات خود خواهند بود.

خائف افزود: با توجه به اينكه خبرنگاران در تامين مايحتاج اوليه زندگي خود با مشكل مواجه هستند ، اين باعت شده نشريات از حالت خبري در آمده و بيشتر به درج آگهي روي آورند و نشريات كم كم به آگهي نامه تبديل شوند به نحوی که رقابت در عرصه جمع آوري اطلاعات و خبر نيست و بيشتر فعاليت اين قشر در رقابت براي كسب آگهي براي بهبود درآمد متمرکز شده است.

خبرنگار ديگري گفت: اين استان با پيشينه درخشان فرهنگي 32 نشريه محلي را در دفتر افتخارات فرهنگي خود ثبت كرده است اما اين نشريات به دليل استاني و منطقه اي بودن مورد بي مهري مسوولان كشوري ، منطقه اي و استاني قرار گرفته اند.

اكبر جهاني افزود: با وجود بسياري از مشكلات براي خبرنگاران تنها عشق به این حرفه است که آنها را تا پاي مسلخ می كشاند.

وي در مورد مشكل روز خبرنگاران اين استان گفت: با توجه به جرايم سنگين تامين اجتماعي برای اخراج احتمالی و لغو قرارداد همکاری ديگر مديران مسوولان حاضر نيستند خبرنگاران خود را بيمه كنند.

خبرنگار يك نشريه محلي ديگر نيز گفت: به رغم اين كه روزنامه نگاري و انتشار روزنامه فعاليتي كاملا حرفه اي محسوب می شود ولي در كشور ما مخصوصا در اردبيل ورود به اين عرصه كاملا غيرحرفه اي صورت مي گيرد.

حميد زيدي افزود: اين ورود و خروج ها نه بر اساس اطلاع رساني صرف بلكه معمولا بر پايه نيازهاي سياسي و تا حدودي اقتصادي صورت مي گيرد.

وي گفت: تيراژ پايين مطبوعات محلي در اين استان خود گوياي شكاف بين مردم و مطبوعات است ، علاوه بر اين بسياري از مسوولان نشريات محلي را مطالعه نمي كنند و عده ديگري نيز در مقابل مطالبي كه در اين نشريات چاپ مي شود ، پاسخگو نيستند.

وي در مورد مشكلات ديگر اين طيف فرهنگي افزود: با توجه به اينكه از زمان تشكيل خانه مطبوعات استان بيش از دو سال مي گذرد ، ولی مشکل انتخابات ين تشکل صنفی هنوز پابر جاست و خبرنگاران برای فعال کردن این تشکل با مشکل مواجه هستند.

وي گفت: با توجه با اينكه دوره فعاليت اعضاي قبلي خانه مطبوعات به پايان رسيده و اداره ارشاد در روزنامه هاي مختلف براي اعضاي جديد در فكر برگزاری انتخابات است با شرايط و مشكلات فعلي كمتر كسي حاضر به ثبت نام شده و اين انتخابات به علت به حد نصاب نرسيدن چند ماه عقب افتاده است.

دبير خانه مطبوعات استان اردبيل نيز گفت: تا زماني كه از مطبوعات بويژه نشريات محلي حمايت اصولي نشود ، روند مطبوعات محلي همچنان به سير نزولي خود ادامه خواهد داد.

رضا عبداللهي نبود فرهنك رسانه اي بين مسوولان ، نگرش غيرمنصفانه به مطبوعات ، فقر مالي و اقتصادي نشريات ، نبود تخصص حرفه اي در خبرنگاران و اربابان جرايد و نيز مشكلات چاپ را از ديگر مشكلات مطبوعات استان ذكر كرد.

وي افزود: تا زماني كه مجوز نشريات به افراد كاردان و آشنا به علم روزنامه نگاري سپرده نشود ، فشارهاي اقتصادي و خودسانسوري بر مطبوعات حاكم باشد ، بحران مالي بر هيات تحريريه سايه بيفكند و معدل نگرش مسوولان به مطبوعات و اهل قلم مثبت نباشد ، نمي توان به آينده مطبوعات اين استان اميدوار بود.

يك فعال مطبوعاتي ديگر نيز در اين زمينه گفت: در محيطي مثل استان اردبيل كه محروميت از در و ديوار آن مي بارد ، نشريات مي توانند در به حركت واداشتن مسوولان و رسيدن به اهداف توسعه موثر باشند.

وی افزود: مسوولان نبايد انتقادهاي خبرنگاران را دشمني بپندارند چرا که هدف اصلي آنها از انتقاد كمك به اصلاح جامعه است.

تعدادي از خبرنگاران استان هم نبود چاپخانه هاي مدرن ، مشكلات مسكن و برخوردار نبودن خبرنگاران از تسهيلات بانكي را از ديگر مشكلات خود ذكركردند.

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در شنبه بیست و یکم مرداد 1385  |
 ورزش شنا در استان اردبیل از مدالهای رنگارنگ کشوری سهمی ندارد

ورزش شنا در استان اردبیل از دیرباز مورد بی مهری قرار گرفته و این استان سهمی از مدالهای رنگارنگ توزیع شده در این ورزش در سطح کشور ندارد. این امر موجب شده است که شناگران حرفه ای استان ، مربیان و جوانان مستعد و علاقمه مند رفته رفته از پرداختن به این روز روی گردان شوند و فقط به صورت تفننی به این ورزش بپردازند.

شنا در توصیه های دینی و حتی در طرح های جامع ورزش کشور جزو مهارتی زندگی مورد تاکید قرار گرفته و پرداختن به آن توصیه شده و در حوزه رقابتی نیز در کنار کشتی ، دو و میدانی جزو ورزشهای پایه ای کشور محسوب شده است ولی متاسفانه سیاست کلی سازمان تربیت بدنی در راستای حمایت از این ورزش نیست و وضع این ورزش در استانها به خصوص در استان اردبیل چندان مطلوب به نظر نمی رسد و آینده روشنی هم برای این ورزش متصور نیست.

در بررسی اولیه می توان به ناکارآمدی مسوولان هیات ورزشی شنا ، حمایت مالی ضعیف تربیت بدنی استان از این ورزش ، استفاده غير تخصصي از كساني كه هيچ تخصصي در این ورزش ندارند ، تشکیل نشدن تیم شنای استان برای حضور در مسابقات مهم داخلی اشاره کرد که موجب ضعف عمومی و نارسایی این ورزش شده است.

علاوه بر این اختصاص نیافتن تایم مناسب برای تمرین شناگران حرفه ای و حتی استفاده مربیان این ورزش و اخذ مبلغ ورودیه از آنها موجب دلسردی این ورزشکاران  شده و نارضایتی ها نیز علیرغم پیگیری های متعدد راه به جایی نبرده است.

برگزار نشدن مسابقات استاني شنا حتي در طول 10 سال گذشته ، میها نبودن شرایط تمرین تيم واترپلو و برگزار نشدن يك مجمع اختصاصي براي هیات شنا در سال برای بررسی مشکلات شناگران استان ، نبود يك مربي حرفه اي و تخصصي در امر شنا ، تشکیل نشدن تيم بزرگسال براي شركت در مسابقات كشوري ، استفاده نكردن از شناگران باتجربه استان نیز از مسایل و مشکلات فراروی این ورزش در استان اردبیل است.

برای حل این مشکلات و برطرف کردن این نارسایی ها ، استفاده از مربيان كارآمد و تخصصي شنا ، واگذاري حداقل دو جلسه در هفته براي تمرين اعضاي تيم شنا ، برگزاري همايش سالانه براي بهبود مشكلات اين ورزش در استان ، استفاده از تجربيات شناگران قديمي و پيشكسوت ، راه اندازي يك تيم واترپلو كه استعدادهاي خيلي بالايي در اين استان براي اين رشته  وجود دارد ، برگذاري منظم مسابقه های سالانه در سطح استان در مناسبتهاي گوناگون و حمايت مالي از تيم شنا ضروری به نظر می رسد.

سرپرست هیات شنای استان اردبیل در گفتگو با خبرنگار ما در این زمینه گفت: در استان اردبیل محدویت مکان و استخر شنا به صورت جدی وجود دارد و این کمبود به خصوص در مرکز استان بیشتر مشهود است به طوری که تنها دو استخر شنا ی 17 شهریور و رجایی هم اکنون در شهر اردبیل فعال و دایر است.

رضا حامدی افزود: استخر شنای شهرداری اردبیل نیز به عنوان سومین استخر مهم این شهر تعطیل شده و دو استخر فعال فوق نیز مستهلک شده است.

وی بیان کرد: دو استخر فعال مرکز استان به علت استفاده مداوم با حداکثر ظرفیت توسط بخش خصوصی از استاندارد لازم برخورد ار نیست و هم اکنون بیشتر به صورت تایم اختصاصی در اختیار ادارات استان قرار دارد و در تایم آزاد نیز مورد استفاده شهروندان قرار می گیرد.

وی با انتقاد از نگرش تجاری به استخرهای شنا در استان گفت: واگذاری استخرها به بخش خصوصی موجب شده است که ناجیان ، مربیان و شناگران حرفه ای در تمرین تیم هیات شنای استان دچار مشکل شوند و امکان تمرین و بهره گیری شناگران و ناجیان استان در این استخرها فراهم نشود و این افراد دسترسی کمتری به این اماکن داشته باشند.

وی اظهار داشت: با این وضعیت مربیان شنا فرصت شنا و تمرین کمتری دارند و در مجموع شش تایم برای این هیات در دو استخر یاد شده اختصاص یافته که تاکنون فقط سه تایم آن عملیاتی شده و در اختیار هیات شنای استان قرار گرفته است.

وی اضافه کرد: الان مسابقات این رشته در سطح شهرستانی برگزار می شود ولی شرایط برگزاری مسابقات استانی طوری است که اول باید تیم منتخب شهرستان و سپس تیم استان تعیین شود ولی به علت تمرینات ناقص و به حد مطلوب نرسیدن جلسات تمرین مسابقات استانی برگزار نمی شود و به تبع آن استان اردبیل در مسابقات منطقه ای هم نمی تواند شرکت کند و شرایط میزبانی این ورزش را نیز ندارد.

حامدی گفت: برگزاری مسابقات کشوری نیازمند استخرهای 50 متری است ولی متاسفانه استان اردبیل فاقد استخرهای 50 متری و حتی استخرهای 33 متری است و دو استخر موجود شهر اردبیل نیز استخرهای 25 متری هستند که مطابق با استاندارد لازم برای برگزاری مسابقه ها نیست.

وی افزود: با این حال مشکلات هیات شنای استان و نبود استخر مربوط به سالهای قبل است و در سالهای اخیر هم کمتر برای جبران این نواقص کار شده است.

سرپرست هیات شنای استان اردبیل آینده ورزش شنا در این استان را روشن و امیدوار کننده ذکر کرد و گفت: اگر حمایت همه جانبه و سرمایه گذاری مناسب در زمینه احداث استخر 50 متری استاندارد صورت گیرد به علت شرایط محیطی منطقه و قدرت بدنی بالاتنه ورزشکاران منطقه می توان در کشور مقام های مناسبی را کسب کرد.

وی بیان کرد: ورزش شنا جز ورزشهایی است که به قدرت بدنی بالاتنه بیشتریی نیاز دارد و استان اردبیل در کنار کشتی فرنگی ، وزنه برداری و واترپولو استعداد خوبی در این زمینه دارد.

وی اضافه کرد: ورزش شنا یکی از ورزشهای پایه ای کشور محسوب می شود و باید برای بارور کردن این ورزش در استان بیش از این سرمایه گذاری کرد در حالی که اختصاص سالانه کمتر از 20 میلیون ریال بودجه به این هیات دردی را دوا نخواهد کرد و با این وضع نمی توان انتظاری بیش از این داشت.

وی با اشاره به لزوم احداث استخرهای بزرگ و استاندارد برای برگزاری مسابقه های منطقه ای و کشوری در استان اردبیل گفت: فقط در این صورت این ورزش در استان اردبیل پا گرفته و رونق خواهد یافت.

حامدی همچنین گفت: برخی از استخرهای شنا در شهرستانهای استان نیمه کاره رها شده و این امر به مشکلات این ورزس در استان افزوده است ولی باز با این حال وضع شهرستانها به علت جمعیت کم و تعداد متقاضیان این ورزش بهتر از مرکز استان است.

وی افزود: هم اکنون دو استخر توسط صدا و سیمای مرکز اردبیل و شرکت مخابرات استان در حال احداث است که آنها نیز به علت استفاده اختصاصی کمک چندانی به این ورزش در استان نخواهد کرد و استخر مناسب دیگری نیز توسط سازمان تربیت بدنی در مرکز استان در حال احداث نیست.

وی رقابت در ورزش شنا را تنگاتنگ و در حد صدم ثانیه ذکر و بیان کرد: اگر تمرین اعضای تیم ها کمتر باشد قطعا روی آمادگی جسمانی ورزشکار تاثیر گذاشته و مقامی هم توسط شناگران استان کسب نخواهد شد.

سرپرست هیات شنای استان بر لزوم توجه و سرمایه گذاری به رده های پایین سنی در این ورزش تاکید کرد و گفت: وضع ورزش شنای بانوان استان هم چندان مطلوب نیست و این مشکلات در ورزش بانوان نیز مشهود است.

 

 

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در سه شنبه دهم مرداد 1385  |
 انتشار نشريه اي غير قانوني در دوره دولت عدالت و قانون

پنجمين شماره نشريه ايران شمالي طبق اعلام وبلاگ اين نشريه قرار است به زودي منتشر شود. اين نشريه كه با هدف الحاق جمهوري آذربايجان به خاك ايران منتشر مي شود بر اساس اعلام فرض الله نظري معاون فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان اردبيل فاقد مجوز قانوني براي انتشار است. وي انتشار ، توزيع و فروش اين نشريه در استان اردبيل را به علت نداشتن مجوز ، غير قانوني اعلام كرده و گفته است: عقبه اي كه از انتشار اين نشريه غيرقانوني حمايت مي كنند راه خطايي را در پيش گرفته اند.

هر چند كه معاون فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان اردبيل گفته است كه شماره 4 توزيع شده اين نشريه از تمامي دكه هاي روزنامه فروشي در استان جمع آوري خواهد شد ولي با پرس و جوي حقير از اغلب دكه هاي سطح شهر اردبيل چنين اتفاقي نيفتاده و گويا افراد ، سازمان و يا نهاد قدرتمندتر از دستگاه فرهنگي استان پشت انتشار اين نشريه غيرقاتوني كمين كرده است.

اين نشريه غيرقانوني كه حاوي مطالبي به زبان تركي و فارسي در موردجمهوري آذربايجان است در ‏24 ‏صفحه و در قطعA4 ‏چاپ شده و شامل مطالبي به صورت اخبار ، گزارش و مقالات است و در جاي جاي محتواي خود جمهوري آذربايجان را ايران شمالي خوانده و خواستار الحاق اين كشور به ايران شده است.

اين نشريه به صورت سياه و سفيد منتشر شده و هم اكنون به قيمت چهار هزار ريال در دكه هاي روزنامه  فروشي اردبيل به فروش مي رسد‏.

در شناسنامه اين نشريه نام مدير مسوول , آدرس , شماره تلفن دفتر و آدرس چاپخانه درج نشده و همين امر به ابهامات در مورد انتشار آن افزوده است.

در قسمت شناسنامه اين نشريه فقط نام سردبير كه به احتمال زياد اسمي جعلي و مستعار است و آدرس وبلاگ و  ايميل نشريه درج شده است.

ناصر عليزاده قره باغي سردبير نشريه ايران شمالي در سرمقاله شماره توزيع شده , آن را نشريه اي مستقل و آزاد اعلام كرده و نوشته است كه توسط شعبه مطبوعاتي حركت آزادي بخش ايران شمالي منتشر مي شود‏.‏ 

وي خواستار اتحاد مسلمانان ايران شمالي (جمهوري آذربايجان ) با ايران شده و ادعا كرده كه انتشار اين نشريه زمينه الحاق مجدد اين سرزمين را به ايران فراهم مي سازد‏.‏ 

اگر هدف اوليه انتشار اين نشريه كه الحاق جمهوري آذربايجان به خاك ايران مدنظر گردانندگان آن باشد ، قطعا به هوشمند بودن آنها بايد شك كرد. چرا كه ايران جزو 10 كشور نخستي بود كه جمهوري آذربايجان را به رسميت شناخت و هم اكنون نيز به جز چند نفر افراد معلوم الحال مطبوعاتي كه دن كيشوت وار در فكر فتح ساير ممالك هستند ، كشوري در دنيا وجود ندارد كه موجوديت اين جمهوري را به رسمت نشناسد.

علاوه بر اين بافت فرهنگي و سياسي آن جمهوري و از همه مهمتر معادلات بين المللي تحقق چنين امري را محال كرده است. همچنين قابليت اين الحاق در مردم جمهوري آذربايجان و اراده تحقق آن در ميان مسوولان جمهوري اسلامي ايران وجود ندارد.

بررسي مقدماتي اين نشريه غيرقانوني نشان مي دهد كه هم به لحاظ شكل و صفحه آرايي و هم به لحاظ محتوا بسيار شكيل تر و غني از نشرياتي چون چشمه اردبيل ، ميثاق ، خيبر و تا حدودي صبح سبلان است كه در يكسال گذشته مفصلا به موضوع ادعاي اصطلاح ايران شمالي پرداخته اند.

در اين نشريه غيرقانوني نسبت به نشريات نامبرده غلطهايي املايي و انشايي كمتري به چشم مي خورد ولي همه اين مسايل دليلي براي ادامه فعاليت يك نشريه غيرقانوني در دوره دولت عدالت و قانون نمي تواند باشد.

اين نشريه كه از ساختار صفحه بندي بديع و مشتري پسند و از محتواي فاقد اشكال املايي و انشايي برخوردار است به منظور وزين نشان دادن كليت نشريه بنا به پيشنهاد يكي از افراد همفكر در استان اردبيل قيمت 400 توماني روي پيشاني خود دارد و گويا اين وزن ساختگي نشريه برخي از افراد ساده لوح را نيز فريفته است.

اين نشريه غيرقانوني كه با هدف صوري الحاق جمهوري آذربايجان به خاك ايران منتشر مي شود به طوري زيركانه هدف ضمني تحقير مطالبات قومي آذربايجاني ها و ترك زبانهاي ايران را نيز تعقيب مي كند و متاسفانه اين عمل ناشايست به دست عمالي از اصحاب مطبوعات انجام مي شود كه به تبعات عمل خود كمتر واقف هستند و ارتزاق از دست افراد كوته بين را به حفظ هويت خود ترجيح مي دهند.

بانيان انتشار اين نشريه غير قانوني از جمله افراد و چهره هاي شناخته شده اي  در استانهاي آذربايجان شرقي و اردبيل هستند كه سابقه مطبوعاتي آنها نشان داده است كه تابع سياست گهي به نعل و گهي به ميخ هستند و با اين تصور غلط كه تفكرات شديد و جدي جدايي طلبانه در مناطق ترك نشين ايران وجود دارد ، براي مقابله با اين امر و نيز مقابله با برخي تبليغات رسانه اي جمهوري آذربايجان خواسته اند پيشدستي كرده و با طرح ادعاي مالكيت ايران بر كشور جمهوري آذربايجان به مقابله فرهنگي با اين جريان برخيزند.

هر چند كه در بادي امر ممكن است چنين تصور شود كه اين هدف قابل دفاع است ولي اگر عميقا به نتايج و مقدمات اين تحليل نگريسته شود مشخص خواهد شد كه تصور وجود افكار جدايي طلبانه موثر در ايران تصور باطل و خنده داري است. چرا كه ترك زبانها و آذربايجاني هاي ايران خود را بيشتر از هر قوميتي ايراني مي دانند و به لحاظ تنوع مكان سكونت و امتزاج فرهنگي ، اجتماعي و سياسي با ساير اقوام چنان آميخته اند كه امكان جدا شدنشان از ايران تقريبا نزديك به محال است و مقابله با اين امر محال به تعبير من آب در هاون كوبيدن است.

در هر حال انتشار اين نشريه اگر با مجوز رسمي وزارت ارشاد صورت مي گرفت قطعا باب بحث را باز مي كرد ولي توسل به روشهاي غيرقانوني براي احقاق حق چه از نظر قانون مصوب نظام اسلامي و چه از نظرگاه شرعي نادرست است و به يك كلام پويندگان اين راه خطا عليه منافع ملي كشور گام بر مي دارند و مشكلات عديده بين المللي براي كشور درست خواهند كرد. اميد است كه عمدي نباشد.

هم اكنون انتظاري كه از دستگاه هاي سياسي و فرهنگي استان اردبيل وجود دارد اين است كه در حوزه فرهنگ اجازه فعاليت افكار متشتت و تفرقه افكنانه را ندهند و به نتايج اين امر بيشتر دقت كنند.

آدرس اين نشريه غير قانوني:

http://www.iraneshomali.blogfa.com/

 

 

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385  |
 دغدغه هاي تلنبار شده

اعتراضات مردم آذربايجان نسبت به اهانت نوشته و كاريكاتور روزنامه ايران در نوع خود يك اتفاق بي نظير در تاريخ معاصر ايران است.

بي نظير از آن جهت كه مشابه چنين نوشته هايي در لابلاي صفحات روزنامه ها ، مجلات ، فيلم ها و سريالها و حتي كتابهاي چاپ شده در ايران شايد اهانت آميزتر هم در گذشته وجود داشته ولي در اين حد اعتراضاتي صورت نگرفته بوده است.

حجم اين اعتراضات جدا از بزرگنمايي هايي كه گاها ديده مي شود به قول اكبر اعلمي نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي ريشه در گذشته داشته و نتيجه سالها بي توجهي به نگراني هاي فرهنگي ، زباني و در يك كلام هويتي قوميتي در ايران است كه دغدغه آنها هيچگاه جدي گرفته نشده است.

اين كه ترك زبانهاي ايران كه عمدتا در مناطق آذربايجان ساكن هستند به همراه اعراب خوزستان زباني متفاوت تر از ساير قوميتهاي ايراني دارند و برخي ويژگي هاي فرهنگي آنها هيچ سنخيتي با ساير اقوام در ايران ندارد ، شكي نيست ولي چه چيزي سبب شده است كه اين تفاوتها تا به حال موجب كدورت و فاصله عميق بين آنها و ساير اقوام ايراني نشود؟

در اين برهه از زمان كه كشور آماج انواع تهديدها قرار دارد دولتمردان كشور بايد بيش از گذشته به عوامل تقويت كننده اين همبستگي توجه كرده و با جدي گرفتن اين اعتراضات و رفع دغدغه هاي موجود نگذارند كه حس وجود فاصله در بين اقوام ايراني تقويت و يا تحريك شود.

واقعيت اين است كه كشور ايران با اين اقوام متعددش معني و هويت پيدا مي كند و ايران بدون اقوام ترك و كرد و بلوچ و عرب و لر ديگر ايران نيست.

همگان مي دانند و مردم آذربايجان نيز بر اين امر واقفند كه بدون ايران نه مي توانند زندگي كنند و نه مي خواهند زندگي كنند و خود را از هر قوميتي در ايران ايراني تر مي دانند ولي در عين حال خواستار احترام و رفع تبعيض در حق خود بوده و ايراني بودن را خلاصه شده در قوميت فارس نمي دانند.  

بافت فرهنگي مردم آذربايجان به گونه اي است كه همجوشي مناسبي با ساير اقوام در ايران دارند و حضور مسالمت آميز و همجوشي آنها در جاي جاي ايران و حتي ساير كشورها مويد اين مطلب است ولي سوء استفاده از اين نجابت و ناديده گرفتن مطالبات هويت فرهنگي آنها تا كي مي توانست ادامه پيدا كند؟

اين زخم كهنه كه هر اعتراض تركهاي آذربايجان به بي توجهي ها ، تحقيرها و تبعيضها با انگ قوميت گرايي افراطي منكوب شود ، قابل پيش بيني بود كه روزي سر باز مي كند و چه خوب شد كه با كمترين هزينه حاكميت را در ايران متوجه اين امر كرد. اگر متوجه شده باشند.

در اين ميان نبايد اعتراضات اخير مردم آذربايجان را با ساده سازي موضوع صرفا به تحريك عوامل خارجي ربط داده و با انگ تجزيه طلبي تحليل كرد.

 

براي بيان اين اعتراضان و نگراني هاي تلنبار شده بايد بهانه اي مي بود تا اين زخم كهنه خود را نشان دهد و آن بهانه را مانا نيستاني با كاريكاتور و مطلب خود در روزنامه ايران به دست داد و نبايد چنين فرض كرد كه همه اين اعراضات متوجه روزنامه ايران است.

در حواشي اين اتقافات متاسفانه باز هم عده اي بر آنند كه تمام تقصيرها و قصورها را به گردن يك نفر و آن هم ضعيف ترين و دم دست ترين فرد كه خبرنگار است بيندازند و ماجرا را فيصله يافته تلقي كرده و از كنار اين اعراضات به راحتي بگذرند.

آنچه شايسته توجه است اين كه در توهين آميز بودن مطلب و كاريكاتور هيچ شكي نيست ولي آيا جايگاهي براي پذيرش اشتباه فرد خطاكار و محاكمه او قائل شده اند؟

 قطعا در كار روزنامه نگاري كه در لحظات و زمان كمتري روي مي دهد صرف نظر از برخي برنامه هاي هدفدار ، خطاهايي نيز ممكن است روي دهد ولي آيا بهتر نبود كه در اولين روز چاپ اين مطلب به جاي بي توجهي به اعتراضات يك قوم مهم و تاثر گذار در تاريخ ايران و حمايت از فرد خطاكار او را بازداشت و تحويل قانون مي دادند تا اعتراضات نيز در چارچوب قانوني تري پيش برود.

قطعا در اين زمينه نيز قصورهايي كه به نظر مي رسد عمدي بوده رخ داده است و اين موضوع نيز نيازمند شفاف سازي است.

همه اين اعتراضاتي كه در تهران و چند شهر مهم آذربايجان از جمله تبريز ، اردبيل ، اروميه ، زنجان و ساير شهرهاي كوچك اتفاق افتاد اگر تحليل محتوا شود مشخص خواهد شد كه فقط متوجه مطلب و كاريكاتور روزنامه ايران نبوده و فراتر از آن است.

ساده سازي و ساده انگاري است كه نتيجه يك عمر تبعيض ، تحقير و توهين به يك قوميت را به يك نشريه و روزنامه نگار تقليل دهيم و برخورد و زنداني كردن نوسينده را مساوي با پايان يافتن همه اين ماجرا بدانيم.

همزمان با اين اعتراضات خواسته ها و مطالباتي نيز توسط معترضان كه بيشتر از قشر دانشجو و از فرهيختگان آذربايجان هستند مطرح مي شود كه نشان از عمق بي توجهي حاكميت نسبت به آن دارد.

اعتراض به انتخاب نام ستارگان پارسي براي تيم ملي فوتبال كه بيشتر اعضاي آن را ترك زبانها تشكيل مي دهند ، اعتراض به تبريك گويي رييس جمهوري در آغازسال 85 كه از تمام اقوام و استانهاي ايران نام برده و نامي از استانها و قوم تركهاي آذري به ميان نياورد ، از آن جمله است.

در اين ميان آنچه كه مهم است اين كه تمام بخشهاي حاكميت در ايران در پي اين مساله به جدي بودن و عمق مطالبات و نگراني هاي آذربايجاني هاي ايران پي بردند و اگر عقلانيتي در ميان باشد بايد درآينده بيش از گذشته متوجه اين امر باشند و به جاي در پيش گرفتن سياست سركوب و منحرف كردن چنين خواسته هايي در صدد رفع نگراني ها و جبران گذشته باشند.

به دوستان همزبان نيز مي گويم كه بهترين راه حفط و دفاع از هويت همانا حفظ فضاي آرامش و پيگيري مطالبات و خواسته ها با روشهاي مدني و از طريق رسانه ها است.

 

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 خواهم رفت .....

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پياده آمده بودم ، پياده خواهم رفت

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره ام كه تهي بود ، بسته خواهد شد

و در حوالي شبهاي عيد ، همسايه !

صداي گريه نخواهي شنيد ، همسايه !

همان غريبه كه قلك نداشت ، خواهد رفت

و كودكي كه عروسك نداشت ، خواهد رفت

منم تمام افق را به رنج گرديده

منم كه هر كه مرا ديده در گذر ديده

منم كه ناني اگر داشتم ز آجر بود

و سفره ام كه نبود ، از گرسنگي پر بود

به هر چه آينه ، تصويري از شكست من است

به سنگ سنگ بناها ، نشان دست من است

اگر به لطف و اگر قهر ، مي شناسندم

تمام مردم اين شهر مي شناسندم

من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر شهر ابن ملجم شد

چگونه باز نگردم كه سنگرم آنجاست

چگونه ؟ آه مزار برادرم آنجاست

چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب

و تيغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست

اقامه بود و اذان بود ، آنچه اين جا بود

قيام بستن و الله و اكبرم آنجاست

شكسته بالي ام اين جا شكسته طاقت نيست

ترانه اي كه در آن خوب مي پرم ، آنجاست

مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم

مگير خرده كه آن پاي ديگرم آنجاست

شكسته مي گذرم امشب از كنار شما

و شرمسارم از الطاف بي شمار شما

من از سكوت شب سردتان خبر دارم

شهيد داده ام از دردتان خبر دارم

تو هم به سان من از يك ستاره ترسيدي

پدر نديدي و خاكستر پدر ديدي

تويي كه كوچه غربت سپرده اي با من

و نعش سوخته بر شانه برده اي با من

تو زخم ديدي اگر تازيانه من خوردم

تو سنگ خوردي اگر آب و دانه من خوردم

اگر چه مزرع ما دانه هاي جو هم داشت

و چند بوته مستوجب درو هم داشت

اگر چه تلخ شد آرامش هميشه تان

اگر چه كودك من سنگ زد به شيشه تان

اگر چه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد

و مايه نگراني براي مردم شد

اگر چه متهم جرم مستند بودم

اگر چه لايق سنگيني لحد بودم

دم سفر نپسنديد نا اميد مرا

ولو دروغ ، عزيزان ! بحل كنيد مرا

به اين امام قسم چيز ديگري نبرم

به غير خاك حرم ، چيز ديگري نبرم

خدا زياد كند اجر دين و دنياتان

و مستجاب شود باقي دعاهاتان

هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

و نان دشمنتان ، هر كه هست ، آجر باد

شعر از : محمد كاظمي شاعر افغاني

 

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در سه شنبه یکم فروردین 1385  |
 ترقه بازي حق مسلم ماست

آمدن هيچ فصلي در رسوم و سنت ايرانيان چنين گرد و خاكي به پا نمي كند. هرچه به آخر سال نزديك مي شويم زنها بداخلاق مي شوند و مردها تنبل. فرشهاست كه شسته و در حياط باد مي خورند و مردها دست در جيب منتظر يك جا براي نشستن ، مثل كساني كه در عالم برزخ قرار دارند. هرچه به آخر سال نزديك مي شويم گويي شمارش معكوس براي آخرالزمان شدن شروع مي شود. انگار روز عيد روز قيامت است و هر كار نيمه تمامي بايد تا آن روز تمام شود و هركس جا ماند ديگر جا مانده است.

در اين ميان اگر صداي ترقه اي هم در كوچه بيايد ديگر شادي اين گونه افراد تكميل مي شود. چندي پيش دوتا پسر بچه آنقدر ترقه در كوچه مان تركاندندكه اعتراض من و چند همسايه ديگر نيز بلند شد.

وقتي اعتراض كرديم آن بچه ها گفتند: « انفجار ترقه حق مسلم ماست» و ادامه دادند كه شما يك جايي مناسب پيدا كنيد ما آنجا ترقه بازي كنيم. گفتم: دست برداريد از اين شاديهاي كاذب. يكي كه قيافه اش به كامپيوتر هنگ كرده شبيه بود كفت: ما از موضع اصولي و بحق خود دست برنمي داريم و تسليم زورگويي شما نخواهيم شد.

گفتم: رفع مزاحمت كه زورگويي نيست. گفت: شما مي گوييد چندتا ترقه در روز مي توانم بتركانيم. گفتم: هيچي. گفت: اگر در حد محدود و تحقيقاتي هم نتوانيم تمام مذاكرات فعلي بي نتيجه خواهد بود. وي در ادامه گفت: شما (ما) حداقل بايد حق برخورداري از چرخه كامل و تحقيقات تركاندن ترقه بچه هاي محل را به رسميت بشناسيد.

اگر چه براساس مفاد اعلاميه مصوب پارك روبروي آژانس سر خيابان داشتن چرخه كامل فناوري صلح آميز ترقه بازي حق مسلم هر نوجواني است.

در اين ميان همسايه روبرويي كه پسرش جزو همين ترقه بازها بود گفت: من زميني دارم خاكي كه باير است. هركسي بخواهد مي تواند با نظارت من در آنجا ترقه بازي كند.

يكي از بچه ها با اعتراض گفت: پس ما دانش بومي ايجاد صداي ترقه در كوچه مان را چه كنيم؟

وي همچنين گفت: من سر و صدا نمي خواهم و هرچه سوخت براي ترقه بخواهيد آماده واگذاري به شرط استفاده در آن زمين هستم.

يكي از بچه ها كه دانشمندتر به نظر مي رسيد گفت: پس ما به نسلهاي آينده كه از فناوري صلح آميز ترقه محروم مي شوند چه بگوييم؟ اگر اين زورگوييها ادامه پيدا كند با يك طرح ابتكاري ترقه بازي در كوچه مان را ملي مي كنيم.

يكي ديگر نيز فرياد زد: چرا مسايل را اينقدر پيچيده مي كنيد. مي توان در يك مذاكره از بن بست بيرون آمد و طرح پيشنهادي اش را ارائه كرد و گفت: توقف موقت غني سازي ترقه و اجازه استفاده از ترقه هاي نوع كبريتي كه صداي كمتري دارد راه حل مناسبي است.

اين روند چند روز ادامه يافت ولي در نهايت شكيبايي را از دست داده و بي اعتمادي را به به حد اعلا رساندند. بچه ها اقدام به انفجارات ترقه اي در حد تحقيقاتي و حتي صنعتي در همان سايت كوچه كردند.

اهالي محل در آژانس سر خيابان جمع شده و با تاييد پيش نويس طرح بنده متفقا به اين نتيجه رسيدند كه بنده ضمن تماس با پليس 110 موضوع را به روش ديگري حل كنم.

بچه ها كه طبق معمول خوشبيناه انتظار چنين اقدامي را نداشتند ترقه در دست در كوچه اي بن بست منتظر آمدن پليس ماندند. آن وقت پنج پليس ضد شورش قوي هيكل با اختيارات و تجهيزات كامل وارد محله شده و به بچه ها مهلت دادند كه ظرف دو دقيقه حتي باد آدامس خود را نيز قبل از تركاندن به آنها نشان داده و تسليم شوند. بچه ها وقتي ديدند كه زور پر زور است تسليم شدند. آنها از وقتي به توصيه پليس عمل كردند به جوانان رشيد آينده تبديل شدند.

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در جمعه نوزدهم اسفند 1384  |
 شعری از یکسال تنهایی
تا برایم در زندگی شکفتی

و با چشمانت

با خود بردی ام

دستم کوتاه ماند تا بگویم

نا گفته هایم را

چون هدیه هزاران سال دوری

تقدیم کنم یک دل

این بود آرزویم می دانستی؟

و آنگاه که درویشی ام را دیدی

با یک نگاه راندی ام

هیچ نگفتی و نپرسیدی که بیابانم سازگار است یا

دیگری را در تنگ کشیده ام

نه چنین نشد

مهرت زبان را از من گرفت و

خیالت را تحویلم داد

چه بگویم که چه بودم چه شدم.

|+| نوشته شده توسط حسن فاخري در دوشنبه یکم اسفند 1384  |
 
 
بالا